برو کلاس!

خرید بک لینک
می دونم مسئله کلاس رفتن یا مسافرت رفتن نیست

پول هم احتمالا جور میشه

چون یه کلاس کوتاه تر و ارزون تر هست که بیشتر هم به دردم میخوره

اما

بعد از دو سه روز خیره شدن به لینک ثبت نام کلاس

فهمیدم که چرا یه کلیک نمی کنم "اضافه به سبد خرید"!

می ترسم انگار

از اینکه زیادی خودم رو بشناسم

تو یه جمع غریبه

جلوی دکتر که باهاش انگار رودردواسی دارم!

به سوالاشون اگه پرسیدن چی جواب بدم؟

من که کلی داستان عاشقانه ندارم واسشون ردیف کنم!

به جاش کلی میتونم براشون از انتلکتوالیته و نقاشی های مونه و باغ های انگلیسی و

سقف سیستین چپل و پاریس و رم و لندن و نور هلندی و ورمیر و کوییزین فرانسوی و ایتالیایی و

قشنگی زبون های اسپانیایی و فرانسوی و شادی امریکای لاتین و

... خلاصه اینجور چیزا بگم.

اما باز دوست دارم برم انگار!

گرچه زبون بیشتر آدمایی که میان اونجا رو متوجه نمی شم

انگار از یه سیاره دیگه ن

و من انگار تو هیاهوی بلند برونگراها خسته میشم!

.

امروز ندا گفت انگشت کوچیکه دست راست یعنی قلب راست

یعنی ارتباط با پدر

و من فکر کردم: ددی ایشوز؟

و نمیدونم چه خبره انگار.

چه بر من گذشته که انگشت کوچولوم یواش یواش دلش می خواد باهام حرف بزنه؟

بوسش میکنم و بهش مهربونی میکنم

قلبمو

انگشت کوچولومو

همین

شکلاتی ...

ما را در سایت شکلاتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 13:56

صفحه بندی